تبليغاتX
راهیان ولایت


راهیان ولایت

 

نامه یک کودک به جبهه

 

پی نوشت:
- نمی دونم چی باید گفت..... فقط سکوت و سکوت و .....
- این دستنوشته یه دختر بچه است که  تو  یکی از بسته های مواد غذایی که برا رزمندگان ارسال شده بود، پیدا شده.
- اگه می خواین تو سایز اصلیش ببینین، عکس رو،  رو سیستمتون سیو کنین.
- جمعه 22 خرداد یادمون نره. یه انتخاب که هم خدا راضی باشه و هم بتونیم سرمون رو پیش شهدا بالا بگیریم. برا تک تک رای هامون مسئولیم....

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390| ساعت 2:3 بعد از ظهر| توسط رضا| |

 

كی من ز نام تو گذشته باشم

بی نام تو شبی نشسته باشم

 

کی من ز كویت رو گرفته باشم

جز اینكه بر كویت نشسته باشم

 

كی من شكایت از جفات كردم

بی دیدن رویت نشسته باشم

 

كی من زانتظارت خسته باشم

وز انتظار توست زنده باشم

 

هر سو روم جز روی تو نبینم

گرچه هنوز رویت ندیده باشم

  


شب را چو شمع تا سحر بسوزم

روز و شبم سوزنده ی تو باشم

24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif

من و انتظار در راهیم

نشانه تورا به دل داریم

 

به گوشه حرم نشسته ایم جمعه

 

که از مناره صدای تو می خواهیم

 

قدح قدح می حق نوشیم

 

که مست و خراب این راهیم

 

طواف کنیم حرم را ببین که می گوئیم

 

رسان امام زمان را که دل پریشانیم

24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif

ز رازهای سر به مهر تو

دیدنت مرا بس است

ز گفته های سر به مهر تو

شنیدنش مرا بس است

ز دوریت که سالهاست

 به انتظار نشسته ام

به جمعه در مناره ها

صدای تو

 شنیدنش مرا بس است

به شب به روز

ستاره ها و ماهتاب

درون روز و آفتاب

به انتظار

نشستنت مرا بس است

24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif

انتظار فرج

جاده تا بی انتهاست

نور سوسو می زند

راه باریک است و پر رمز و راز

کاروان خسته با دنیا امید

چشم در بی انتهاست

نور سوسو می زند

نغمه های کاروان

بانگ ای رحیل خفتگان

وقت بیداریست جان

نور سوسو می زند

همرهان در کاروان

جملگی در انتظار

چشم در بی انتهاست

در مسیر جاده

در کنار وادی پر رمز و راز

دستها در اسمان

تارسیدن از کران تا بی کران

مبداء نور را در جستجوست

کاروان آماده دیدار نور

چشمها پر اشک از شوق حضور

طالبان نور خود نورانیند

خسته اند اما..........

اماده دیدار نور

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389| ساعت 4:9 بعد از ظهر| توسط رضا| |

 

فاطمه ای‌ بانوی‌ بی ‌نشان

ای‌چراغ خلعتی‌ چون سوزان



شادی‌ قلب رسول مصطفی

ذوالفقار را در نیام مرتضی



مادری تو بر تمام اهل بیت

خاک پایت سرمه اهل بهشت



ای ‌طلوع روشنی ‌چون آفتاب

از سر این چاکرانت رخ متاب



یا علی‌ جان تربت زهرا کجاست؟

یادگار غربت زهرا کجاست؟



می پرم گاهی به گلزار بقیع

می ‌نشینم پشت دیوار بقیع



من چو قطره گریه ای بر فاطمه

تو کجایی ‌ای ‌امید فاطمه



تو مدد کردی‌ نمودم شاعری

نوکر زهرا بگردان فاطری



کی شوی زائر به قبر فاطمه

خدمتی ‌بگردان بر شعر فاطمه




نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389| ساعت 11:59 قبل از ظهر| توسط رضا| |

                زندگی نامه امام علی(ع)

 

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389| ساعت 10:44 بعد از ظهر| توسط رضا| |

          زندگی نامه امام رضا(ع)

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389| ساعت 11:55 بعد از ظهر| توسط رضا| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست